
اثری از دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد
و نویسنده رمان "وقتی نیچه گریست"
ترجمه: سپیده حبیب / انتشارات کاروان
کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربهی شخصی و حرفهای نویسندهای توانا و رواندرمانگری چیرهدست است. این کتاب شگفتیهای موجود در قلب رابطهی درمانی را میکاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرفترین چالشهای زندگی آشکار میسازد.
در بخشی از کتاب یالوم می گوید:
" به عنوان دانشجوی پزشکی هنر ظریف نگریستن، گوش دادن و لمس کردن را یاد گرفتم. به گلوهای قرمز و ملتهب، پرده های متورم گوش و جوی پرپیچ و خم سرخرگ های شبکیه نگاه کردم. به سوت سوفل های دریچه های میترال، غلغل روده ها و خس خس بدصدای ریه ها گوش دادم. لبه لغزنده ی کبد و طحال، سفتی کیست های تخمدانی و پروستات سرطانی به سختی مرمر را لمس کردم.
یادگیری در مورد بیماران؟ بله، کار ما در دانشکده ی پزشکی همین بود. اما یادگیری از بیماران؟ این جنبه از تحصیلاتم خیلی دیرتر شروع شد. شاید استادم جان وایت هورن شروعش کرد که اغلب می گفت: به بیمارانتان گوش کنید، بگذارید درستان بدهند. برای خردمندتر شدن باید دانشجو بمانید. و منظورش تنها این واقعیت پیش پا افتاده نبود که شنوده ی خوب، بیشتر درباره ی بیمار می آموزد. منظورش دقیقا این بود که باید اجازه دهیم بیماران تعلیم مان دهند..."
در این کتاب یالوم با تلاش برای نفوذ به اعماق شخصیت بیمارانش، حقایقی تازه از ابعاد وجودی خودش را درمی یابد؛ آنجا که به پائولا میرسیم که معرف یالوم به مرگ است ؛ استراقسمع میرنا که معنایی جدید به رازداری میبخشد؛ ماگنولیا که یالوم در تکاپوست تا از غم برهاندش و همزمان آرزو دارد غصههای دل خود را نیز بر دامان فراخش بریزد و به مامان بدقلقی که از یک سو با مهر مادری و از سوی دیگر با مخالفت و عدم تأیید زندگی یالوم را به چالش کشیده است ...
این کتاب شگفتیهای موجود در قلب رابطهی درمانی را میکاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرفترین چالشهای زندگی آشکار میسازد.
اين مطلب را يكي از دوستان خوبم نوشته است كه بنا به دلايل شخصي " نخواست نامش فاش شود"!
و نویسنده رمان "وقتی نیچه گریست"
ترجمه: سپیده حبیب / انتشارات کاروان
کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربهی شخصی و حرفهای نویسندهای توانا و رواندرمانگری چیرهدست است. این کتاب شگفتیهای موجود در قلب رابطهی درمانی را میکاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرفترین چالشهای زندگی آشکار میسازد.
در بخشی از کتاب یالوم می گوید:
" به عنوان دانشجوی پزشکی هنر ظریف نگریستن، گوش دادن و لمس کردن را یاد گرفتم. به گلوهای قرمز و ملتهب، پرده های متورم گوش و جوی پرپیچ و خم سرخرگ های شبکیه نگاه کردم. به سوت سوفل های دریچه های میترال، غلغل روده ها و خس خس بدصدای ریه ها گوش دادم. لبه لغزنده ی کبد و طحال، سفتی کیست های تخمدانی و پروستات سرطانی به سختی مرمر را لمس کردم.
یادگیری در مورد بیماران؟ بله، کار ما در دانشکده ی پزشکی همین بود. اما یادگیری از بیماران؟ این جنبه از تحصیلاتم خیلی دیرتر شروع شد. شاید استادم جان وایت هورن شروعش کرد که اغلب می گفت: به بیمارانتان گوش کنید، بگذارید درستان بدهند. برای خردمندتر شدن باید دانشجو بمانید. و منظورش تنها این واقعیت پیش پا افتاده نبود که شنوده ی خوب، بیشتر درباره ی بیمار می آموزد. منظورش دقیقا این بود که باید اجازه دهیم بیماران تعلیم مان دهند..."
در این کتاب یالوم با تلاش برای نفوذ به اعماق شخصیت بیمارانش، حقایقی تازه از ابعاد وجودی خودش را درمی یابد؛ آنجا که به پائولا میرسیم که معرف یالوم به مرگ است ؛ استراقسمع میرنا که معنایی جدید به رازداری میبخشد؛ ماگنولیا که یالوم در تکاپوست تا از غم برهاندش و همزمان آرزو دارد غصههای دل خود را نیز بر دامان فراخش بریزد و به مامان بدقلقی که از یک سو با مهر مادری و از سوی دیگر با مخالفت و عدم تأیید زندگی یالوم را به چالش کشیده است ...
این کتاب شگفتیهای موجود در قلب رابطهی درمانی را میکاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرفترین چالشهای زندگی آشکار میسازد.
اين مطلب را يكي از دوستان خوبم نوشته است كه بنا به دلايل شخصي " نخواست نامش فاش شود"!
می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com









