Saturday، July 4، 2009

Momma and the meaning of life-مامان و معني زندگي


اثری از دکتر اروین یالوم استاد روانپزشکی دانشگاه استنفورد
و نویسنده رمان "وقتی نیچه گریست"
ترجمه: سپیده حبیب / انتشارات کاروان
کتاب مامان و معنی زندگی دستاورد تجربه‌ی شخصی و حرفه‌ای نویسنده‌ای توانا و روان‌درمانگری چیره‌دست است. این کتاب شگفتی‌های موجود در قلب رابطه‌ی درمانی را می‌کاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرف‌ترین چالش‌های زندگی آشکار می‌سازد.
در بخشی از کتاب یالوم می گوید:
" به عنوان دانشجوی پزشکی هنر ظریف نگریستن، گوش دادن و لمس کردن را یاد گرفتم. به گلوهای قرمز و ملتهب، پرده های متورم گوش و جوی پرپیچ و خم سرخرگ های شبکیه نگاه کردم. به سوت سوفل های دریچه های میترال، غلغل روده ها و خس خس بدصدای ریه ها گوش دادم. لبه لغزنده ی کبد و طحال، سفتی کیست های تخمدانی و پروستات سرطانی به سختی مرمر را لمس کردم.
یادگیری در مورد بیماران؟ بله، کار ما در دانشکده ی پزشکی همین بود. اما یادگیری از بیماران؟ این جنبه از تحصیلاتم خیلی دیرتر شروع شد. شاید استادم جان وایت هورن شروعش کرد که اغلب می گفت: به بیمارانتان گوش کنید، بگذارید درستان بدهند. برای خردمندتر شدن باید دانشجو بمانید. و منظورش تنها این واقعیت پیش پا افتاده نبود که شنوده ی خوب، بیشتر درباره ی بیمار می آموزد. منظورش دقیقا این بود که باید اجازه دهیم بیماران تعلیم مان دهند..."
در این کتاب یالوم با تلاش برای نفوذ به اعماق شخصیت بیمارانش، حقایقی تازه از ابعاد وجودی خودش را درمی یابد؛ آنجا که به پائولا می‌رسیم که معرف یالوم به مرگ است ؛ استراق‌سمع میرنا که معنایی جدید به رازداری می‌بخشد؛ ماگنولیا که یالوم در تکاپوست تا از غم برهاندش و همزمان آرزو دارد غصه‌های دل خود را نیز بر دامان فراخش بریزد و به مامان بدقلقی که از یک سو با مهر مادری و از سوی دیگر با مخالفت و عدم تأیید زندگی یالوم را به چالش کشیده است ...
این کتاب شگفتی‌های موجود در قلب رابطه‌ی درمانی را می‌کاود و رویارویی نویسنده و بیمارانش را با ژرف‌ترین چالش‌های زندگی آشکار می‌سازد.
اين مطلب را يكي از دوستان خوبم نوشته است كه بنا به دلايل شخصي " نخواست نامش فاش شود"!
می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Saturday، June 27، 2009

كلاس - class

برنامه اين هفته كانون فيلم دانشگاه شيراز فيلم كلاس بود:کلاس
بعضی معلم ها دقیقا برای این کار ساخته نشده‌اند

«کلاس» ممکن است در مورد هر کلاس درسی در دنیای غرب صِدق کند، و من معتقدم که بیشتر معلم ها این را تشخیص می دهند و تائید می کنند . فیلم درباره زور آزمایی و کشمکش میان معلمی ست که می خواهد کار درست را انجام دهد و دانش آموزانی که بر سر همین “خوب” و درست بودنِ کار با او اختلاف نظر دارند. فیلم چنان بی طرفانه به قضیه نگاه کرده که هیچکدام از دو طرف دعوا، مُحِق به نظر نمی رسند و در عوض، گویی همگی شان در تله ی حرفه ها و اعمال عبث و بیهوده گیر افتاده اند.
«کلاس» درباره معلم جوانی به اسم فرانسوا مارین است که در کلاس چهارم یکی از دبیرستان های یکی از مناطق مهاجرنشین پاریس، زبان فرانسه تدریس می کند. او سال تحصیلی جدید را با شور و امید فراوان آغاز کرده و دوست دارد شاگردهایش او را دوست داشته باشند. دانش آموزها یک گروه 15 و 16 ساله اند و از ملّیت ها، نژادها و اقوام مختلف تشکیل شده اند و تنها چند نفر از آنها آمادگی دارند تا خود را با نظام و شیوه آموزشی فرانسوا تطبیق دهند. هیچکدام از بچه ها احمق و کُند ذهن به نظر نمی رسند، و اتفاقاً تیزهوشی و زیرکی یکی از مشکلات و گرفتاری های آنها به شمار می رود: چون آنها می بینند این کلاس قصد دارد در جامعه ای که قبولشان ندارد و در دل خود جای شان نمی دهد و به کارشان نمی گیرد، از آنها شهروندانی نمونه و الگو بسازد.
فیلم سرشار از زندگی، انرژی و حتی ترس، نگرانی، دلواپسی، استیصال و درماندگی و همچنین صدای خنده و شادی و نشاط بر سر کلاس درسی ست،که همگی در آن خواهان رسیدن به آرامش هستند. فیلم با پرهیز از همراهی معمول با داستانِ اصلی دوربین را به درون کشمکش و نزاع میان معلم و دانش آموزان فرستاده. فرانسوا در همه حال با دانش آموزانش خودمانی و صمیمی برخورد می کند و بیشتر از اینکه به مسائل درسی بپردازد، بیشتر نظرات و عقاید خودش را بیان می کند.
من فقط می دانم که دلیل همه اینها روش و سبک لورِن کانتِه، یکی از با استعدادترین و خوش قریحه ترین کارگردان های جدید فرانسوی ست. او در چهارمین فیلم خود به سراغ خود زندگینامه پر فروشِ یک معلم فرانسوی به اسم فرانسوا بِگودیو رفته است. بِگودیو خودش در نقش معلم ظاهر شده. کانته برای مدت یکسال با گروهی از دانش آموزان کار کرد و صحنه های فیلمش را به صورت فی البداهه فیلمبرداری نمود. نتیجه کار اینکه با فیلمی مستند گونه روبرو هستیم که بسیار قانع کننده و در عین حال جذاب به نظر می رسد، اما می دانم که همه دانش آموزان خودشان نیستند بلکه نقش های خود را بازی کرده اند.
در فیلم یک دختر عرب ناراضی و رنجیده خاطر است که احساس می کند معلم ارج و منزلتی را که او شایسته اش است برایش قائل نیست. یک پسر آفریقایی پر شر و شور و آتشین مزاج که بسیار تیزهوش و با استعداد اما مستعد عصبانیت است. و یک پسر آسیایی هم که در حال یادگیری زبان فرانسه است، به دیگران احترام می گذارد، آرام، با وقار و بی سروصداست (شاید از ویژگی های فرهنگی خانواده اش باشد) و درونیات خودش را زیاد برملا نمی کند. دیگران هم که با یکدیگر رفیق و دوست و شریک در شیطنت های سر کلاس هستند.
غم، اندوه و نا امیدی زیادی در کلاس درس وجود دارد و جلسات درس فرانسوا هم برای دانش آموزان بیشتر بر طبق عادت برگزار می شود. به همان اندازه که دانش آموزان از روش های آموزشی شان سردرگم و کلافه به نظر می رسند، من هم در رابطه با درس هایی نظیر صرف کردن ماضی بعید جانب آنها را می گیرم و حق را به آنها می دهم. با وجود تمام تلاش ها، تعهد و از خودگذشتگی که فرانسوا از خود نشان می دهد، مثل دانش آموزان هیچگاه قواعد دستور زبان را یاد نگرفتم و مطمئن هم نیستم چیز چندان مهمی باشد. من هنوز به وسیله نوشتن و صحبت کردن زندگی خودم را می گذرانم ولی این قواعد را نمی دانم. شما هم یک زبان را به وسیله ی شنیدن و صحبت کردن یاد گرفته اید، و آموخته اید که چطور به وسیله خواندن و مطالعه کردن بنویسید. عنوان اصلی کتاب و فیلم به نمایش در آمده در فرانسه «میان دیوارها» ست، و در واقع بیشتر مدت زمان فیلم هم داخل کلاس درس می گذرد. ما از جک لندن یاد گرفتیم یک گروه طرفداران سگ و علاقه مندان به نژادهای خاصی از سگ، با شور و حرارت به هم نگاه می کنند و به شدت یکدیگر را تحت تأثیر قرار می دهند. داوطلبین چنین کارهایی بیش از هر چیز باید اشخاصی پرقدرت باشند. در یک سال تحصیلی یک معلم هم باید به لحاظ شخصیتی قدرتمند و بر کلاس خود مسلط باشد. اما آیا به کارگیری هر کدام از روش ها و شیوه های آموزشی در پایان هر سال تحصیلی یک امتحان و آزمون مناسب برای یک معلم خوب محسوب می شود؟ آیا آنچه که باعث موفقیت شما به عنوان یک معلم می شود نظم، انضباط و سخت گیری ست؟ یا شوخ طبعی و به دلخواه دانش آموزان رفتار کردن؟ یا به وسیله صمیمی شدن با دانش آموزان؟ یا شاید هم از طریق روانشناسی؟ آیا دانش آموزان تدابیر و استراتژی شما را درک خواهند نمود؟ گاهی فکر می کنم نظام آموزشی مدارس دولتی قدیمی انگلیس بهترین است؟ معلم ها گاه با وسواس و سختگیری های نامتعارف و عجیب و غریب و همینطور ویژگی و خصیصه های فردی شان باعث سردرگمی و کلافه شدن دانش آموزانشان می شوند.

راجر ابرت
◄ترجمه: پیمان جوادی
می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Saturday، June 6، 2009

The english patient بيمار انگليسي


فیلم بیمار انگلیسی ساخته آنتونی مینگلا و با بازی ژولیت بینوش و رالف فینس روایت داستان چهار نفر یک مرد که بشدت سوخته ُ یک پرستارُ یک دزد-جاسوس و یک خنثی کننده بمب در طول جنگ جهانی دوم است. در طی داستان هویت مردی که بشدت دچار سوختگی است و ما از گذشته وی چیزی چیزی نمی دانیم آشکار می گردد.

A burn victim, a nurse, a thief, and a sapper find themselves in each others company in an old Italian villa close to the end of World War II. Through flashbacks, we see the life of the burn victim, whose passionate love of a woman and choices he made for her ultimately change the lives of one other person in the villa. Not only is this film a search for the identity of the English patient, but a search for the identities of all the people in the quiet old villa. Written by Sarah Greenberg


فیلم برنده ۹ جایزه اسکار در سال ۱۹۹۷ در رشته های زیر شده است:
, Best Picture
, Best Actress in a Supporting Role
, Best Art Direction-Set Decoration
, Best Cinematography
, Best Costume Design
, Best Director
, Best Film Editing
, Best Music, Original Dramatic Score
, Best Sound
این فیلم را حتماْ حتماْ ببینید . از دوست عزیزم که این فیلم را پیشنهاد کرد بسیار ممنونم.
می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Friday، May 29، 2009


ا ين فيلم داستان آشنايي يك موسيقي دان با يك مسؤول افكارسنجي در سالن هاي انتظار فرودگاه است. اين فيلم بجز يك صحنه مربوط به عود اريتمي قلبي داستين هافمن ربط ديگري به پزشكي ندارد اما تمام ارجاع فيلم به احساسات است. هر دو بازيگر فيلم) داستين هافمن- اما تامپسون) نامزد دريافت جايزه اسكار بهترين بازيگر شدند. فيلم را حتماً ببينيد.

Monday، May 18، 2009

Intimate strangers-غريبه هاي آشنا


كانون فيلم دانشگاه علوم پزشكي شيراز سالهاست كه روزهاي پنجشنبه را به نمايش فيلمي از فيلم هاي روز دنيا كه گهگاه با جلسات نقد و بررسي آنها با حضور روانپزشكان ، نورولوژيست و يا كار گردان و ديگر عوامل فيلم برگزار مي شود ، اختصاص داده است. آقاي دكتر علي آذري مسؤول محترم اين كانون هنري مطلب زير را در مورد فيلم غريبه هاي آشنا ( Intimate stranger) و به بهانه پخش اين فيلم در اين كانون تهيه نموده اند.

غریبه های آشنا
کارگردان: پاتریس لوکنت. فیلمنامه: ژروم تونر. مدیر فیلمبرداری: ادواردو سرا. موسیقی: پاسکال استو. ژوئل اش. بازیگران: ساندرین بونر( آنا)، فابریس لوشینی ( ویلیام)، میشل دوشوسوا ( دکتر مونیه)، آن بروشه ( ژان )، ژیلبر ملکی( مارک)، لوران گاملون ( لوک)
محصول 2004 فرانسه، 104 دقیقه
ویلیام فابر مرد میان سال دقیق و آرامی است که هنوز در آپارتمانی زندگی می کند که در آن بزرگ شده و پیشه حسابداری را که پدرش راه انداخته دنبال می کند. او زیاد از خانه دور نشده و حتی منشی پدرش، مادام مولن، هنوز برای او کار می کند. ویلیام مردی است که صداقت و شرافت برایش فضیلت اصلی است و آشکار کردن شور و هیجان فردی اش برای او غیر قابل تصور است. روزی یک زن جوان به نام آنا دلامبر وارد شرکت او می شود و شروع می کند به حرف زدن. زن بسیار عصبی است و با صراحت درباره مشکلات زندگی اش صحبت می کند، ویلیام تقریباً پشت میزش بی حرکت مانده و در چهره اش بیم و حیرت موج می زند. چند کلمه ای هم که می گوید نامفهوم و ناتمام است. آنا گمان می کند که او روان پزشک است و ویلیام هم به او نمی گوید که این طور نیست...

معما
مردان در فیلم های پاتریس لوکنت گاهی دچار نوعی ناتوانی آمیخته با تحسین و ستایش در برابر زنان هستند. قهرمان فیلم شوهر آرایشگر را در نظر بگیرید که در کودکی با مشغولیات ذهنی اش پیرامون خانم های آرایشگر، تشریفات کارشان و پودرها، عطرها و ابزار و وسایل آن ها بزرگ می شود و در بزرگسالی یک سالن آرایش و زیبایی به راه انداخته، طوری که بتواند در حین این که همسرش موهای مشتریان را کوتاه می کند به آن ها چشم بدوزد. یا موسیو هایر را که داستان مردی خجالتی با جثة کوچک است که پی می برد می تواند داخل خانة مقابل آپارتمانش را تماشا کند. وقتی همسایه متوجه می شود که مرد او را می بیند ولی اهمیتی به او نمی دهد، مرد عمیقاً متحیر می شود.
ممکن است این فکر به ذهن شما خصور کند که من راز بزرگی را با توضیحاتم دربارة داستان آشکار کرده ام. اگر لوکنت فیلمساز کوچک تری بود این موضوع صحت می داشت؛ اما او و نویسنده اش ژروم تونر، اشتباه آنا و فریب کاری ویلیام را فقط برای چیدن پس زمینة داستان فیلم به کار می گیرند. ما نمی توانیم به ظاهر افراد و وقایع اعتماد کنیم. انگیزه های این زن و شوهرش عمیقاً مخفی هستند؛ به طوری که حتی در انتهای فیلم، هنوز دقیقاً اطمینان نداریم که به چه چیز باید اعتقاد داشته باشیم، و چرا. ولی چیزی که حقیقت دارد شگفت زدگی ویلیام است. او هیچ یک از عضله هایش را حرکت نمی دهد. حتی یک واژة غیرضروری نیز بر زبان نمی راند و به هیچ شکلی بروز نمی دهد که تا چه حد آنا و داستانش او را متحیر کرده است. اما به یقین آنا خود به این موضوع واقف است. برای هر زنی احساس تسلط بر یک مرد عمیقاً برانگیزاننده است و این امکان وجود دارد که او به ملاقات های اشتباهی اش با این مرد ادامه دهد؛ همچنین امکان این که انگیزة اصلی او در مسیر این تحولات و پیشامدهای جدید تغییر یابد وجود دارد. رابطة او و شوهرش که ظاهراً بر اثر تصادف اتومبیل از کار افتاده و با عصا راه می رود، در هاله ای از ابهام قرار دارد. این که او از همسرش آنا چه توقع هایی دارد و نیز این که موضوع به چه نحوی بر ویلیام آشکار می شود همچنان معماگونه می ماند.
در زیر تلاطم و جوش و خروش آشکار بیش تر فیلم های لوکنت، جریانی از طنز شیطنت آمیز به چشم می خورد. او نمی تواند فیلمی را صرفاً برای یک منظور و در یک سطح بسازد. همان طور که در غریبه های آشنا هم نشان داده، توانایی روایت داستانی که مفاهیم کاملاً متفاوتی برای شخصیت های اصلی دارد در او بارز است. به نحوی که آن ها گرچه در یک مکان به سر می برند و همان کلمات را می شنوند، اما به نظر می رسد که درک مشابهی از فیلمنامه ندارند. فیلم نه با هر چیز پیش پاافتاده و مبتذلی بلکه با تحولات و افشاگری های غیرمنتظره در شخصیت افراد که همچون ضربة روحی است ما را متحیر و شگفت زده می کند. دوربین در این فیلم شریک توطئه است و بیننده را ضمن تعقیب کردن پیشرفت جلسه های درمانی ناهنجاری که اگر ویلیام واقعاً روان پزشک بود برای آنا می توانست بسیار مفید باشد، به تماشا نیز فرا می خواند. ویلیام به نظارة این زن نشسته و با دقت رفتارهای بی اهمیت او همچون ضربة آهسته اش با انگشت به سیگار، در حالی که خاکستر سیگارش را به درون سطل آشغال می ریزد، می نگرد. اما با این عمل او آتشی شعله ور نمی شود، بلکه با این کار صرفاً در نظر ما انسانی بی پروا می نماید.
لوکنت شهرت چندانی ندارد اما فیلم هایش اعتیادآور است. شش تا از فیلم هایش (از جمله تمسخر، دختر روی پل، بیوة سن پی یر و مردی در قطار) می تواند شما را برای یک آخر هفته کاملاً سرگرم کند. شخصیت های آثار او مبهوت افراد دیگر و فرصت های از دست رفتة زندگی خودشان هستند. آن ها می پندارند که انگیزه ها و نیروهای محرکة خود را می شناسند ولی بعد زندگی، انگیزه های حقیقی آن ها را بر خودشان هویدا می کند. با احساساتی مواجه می شوند که ممکن است وقیحانه باشند اما انکارناپذیرند و متعلق به خود آن ها. این بستگی به خود آن ها دارد که تصمیم بگیرند با تن دادن به تمایلات و آرزوهایشان مستأصل تر شوند یا از طریق انکار عذاب آور این خواسته ها.
می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Saturday، May 9، 2009

اهداي عضو- organ donation


كارتون توسط آرس

a cartoon by Ares

cartoon reference:منبع كارتون:

http://filipspagnoli.files.wordpress.com/2008/10/ares.png

می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Wednesday، April 29، 2009

جايزه پوليتزر-Pulitzer Prize

عكس:پاتريك فارل- ميامي هرالد-زايمان درمطب پزشك بدون هيچ ديوار حايل و امكانات اوليه در هائيتي
photo: by Patrick Farrell - the miami herald
reference منبع
می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Monday، April 27، 2009

medical cartoons- كارتون هاي پزشكي


يك كارتون از والنتين دروژنين- a cartoon by Valentin Druzhinin

cartoon referece منبع كارتون:


می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Friday، April 24، 2009

untitled- بدون عنوان


عكس : توسط خودم

photo: by me

می توانید این مطلب را در بلاگفا نیز بخوانید You can read this post at blogfa:http://www.hesamdiaries.blogfa.com

Thursday، April 23، 2009

عشق سوزان


از عشق سوزانش دچار سوختگي درجه 3 شده ام!